هر روز
پیراهنم را اتو میکنم
کفشها را دستمال میکشم
زندگی اما مرتب نمیشود
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
برایم آینه ای تازه بفرست
آینه ام چنان پر شد از عکس شکسته ام
که شکست...
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
زنگ میزدی
یک تلفن کوچک
دو دقیقهای وسایلم را جمع میکردم
مداد و مسواک و مسکن
نه
مسکن هم بر نمیداشتم
دامن و لباس خواب فقط
بعد
سفر که نه
گم میشدیم.
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
من
از میان واژه های زلال
دوستی رابرگزیده ام
آنجا که
برف های تنهایی
آب می شوند
در صدای تابستانی یک دوست
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
بگذار هيجانِ آن خاطره،
غريبىِ اين دلتنگى،
نقشِ اين شادى،
كهنگىِ اين غصه،
رنجِ آن شعر،
سكوتِ اين گمشدگى،
بهاى اين عشق...
بگذار پيچيدگىِ لعنتىِ اين زندگى
تو را به گريه بىاندازد.
بگذار دلش آرام بگيرد كه زنده است؛
او كه از دنياى تو گريخته است
وُ تو در دنياى او از هم گسستهاى.
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی